پاییز
باران خدا آینه دق شده بود
جالیز پر از صدای هق هق شده بود
نارنج میان دست خونینش بود
پاییز نفهمید که عاشق شده بود
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳ ساعت 22:31 توسط
باید با خودم کنار بیایم!